العلامة المجلسي

1004

حياة القلوب ( فارسي )

به حق حكم كند أو بعد از تو وصىّ تو خواهد بود ؛ پس داود فرزندان خود را جمع كرد وچون هر دو خصم ماجراى خود را ذكر كردند ، سليمان عليه السّلام فرمود : اى صاحب باغ ! اين گوسفندان در چه وقت داخل باغ تو شدند ؟ گفت : در شب . فرمود : حكم كردم بر تو اى صاحب گوسفندان كه فرزندان وپشم گوسفندان خود را در اين سال به صاحب باغ بگذارى ! داود عليه السّلام گفت : چرا حكم نكردى كه گوسفندان همه از صاحب باغ باشند چنانچه علماى بني إسرائيل حكم مىكنند ؟ سليمان گفت : درخت از أصل كنده نشده است بلكه سال ديگر ميوه خواهد داد وهمين ميوهء امسال را خورده است ، پس بايد كه حاصل امسال گوسفندان از أو باشد ، واگر درختان را از بيخ كنده بودند بايد گوسفندان را به أو بدهد . پس حق تعالى وحى فرستاد بسوى داود كه : حكم حق آن است كه سليمان كرد اى داود ، تو امرى را خواستى وما امر ديگر را خواستيم . پس داود به نزد زن خود رفت وگفت : ما ارادهء امرى داشتيم وخدا اراده‌اى ديگر داشت ونشد مگر آنچه خدا مىخواست ، ما راضى شديم به امر خدا ومنقاد شديم حكم أو را « 1 » . مؤلف گويد كه : أكثر أهل سنّت اين آية را چنين تفسير كرده‌اند كه : ميان داود وسليمان نزاع شد در حكم اين واقعه وهر يك به اجتهاد حكم كردند واجتهاد سليمان عليه السّلام درست‌تر بود ، وبه اين قضية متمسك شده‌اند كه اجتهاد بر پيغمبران جايز است ، چون به دلايل ونصوص ثابت شده است واجماعى بلكه ضروري مذهب شيعه شده است كه پيغمبران خدا به ظن وگمان واجتهاد سخنى نمىگويند وآنچه مىگويند به علم قطعي ووحى والهام يقيني بر ايشان ظاهر گرديده است ؛ پس بايد كه اختلاف در ميان ايشان نباشد وآيهء كريمه دلالت بر اختلاف ندارد ، وأحاديث معتبره دلالت كرده است بر آنكه حضرت داود چون

--> ( 1 ) . كافى 1 / 278 .